السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)
158
قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)
آنجا بيايى چون آب عميقى ميان آنجا و اين محلّ مانع است . ابراهيم گفت : آيا تو راه عبورى دارى ؟ گفت : خير ، ابراهيم فرمود : پس تو چگونه عبور مىكنى ، ماريا گفت : من بر آب راه مىروم ، ابراهيم گفت : اميد است همان خدايى را كه آب را مسخّر تو گردانده آن را براى عبور من نيز مسخّر نمايد ، پس به راه افتادند و ابتدا ماريا شروع كرد و پاى خود را بر آب نهاد و بسم اللَّه گفت و ابراهيم هم بدنبال او بسم اللَّه گفت و قدم بر آب نهاد ، ماريا متوجّه او شد و ديد كه ابراهيم هم مانند او بر آب راه مىرود و از اين امر متعجّب شد و بعد از مدّتى هر دو وارد جزيره شدند و ابراهيم همراه او سه روز در جزيره اقامت كرد ، ولى ماريا او را نمىشناخت ، ابراهيم گفت : چه جايگاه نيكويى دارى ، آيا تو به درگاه خدا دعا كردى كه ميان من و تو در اين مكان جمع نمايد و ما در كنار هم باشيم ؟ او گفت : نه من چنين دعايى نكردهام ، ابراهيم گفت : مطمئن هستى ؟ ماريا گفت : من از سه سال پيش دعايى مىكنم كه هنوز مستجاب نشده ، ابراهيم گفت : چه دعايى كردهاى ؟ و ماريا ماجراى ديدار اسحاق و دعاى خود را بيان كرد ، آن وقت ابراهيم گفت : به تحقيق دعايت مستجاب شده ، من ابراهيم هستم ، سپس برخاست و با او معانقه و روبوسى كرد و اين اولين معانقه تاريخ بود . ( نوادر راوندى ) با اسناد به امام كاظم ( ع ) مىنويسد : رسول خدا ( ص ) فرمود : اوّلين كسى كه در راه خدا جهاد كرد ابراهيم خليل ( ع ) بود كه وقتى روميان ، لوط ( ع ) را اسير كرده بودند ، ابراهيم به آنجا كوچ كرد و لوط را از دست ايشان نجات داد و اوّلين كسى كه ختنه شد ابراهيم ( ع ) بود كه در سنّ هشتاد سالگى ختنه شد . در اين خصوص مىگوئيم : اين روايت و امثال آن از روايت حمل بر تقيّه مىشود ، چون در اكثر روايات آمده است كه انبياء عليهم السّلام همگى ختنه شده به دنيا مىآيند و در بعضى روايات آمده است كه آنها در روز هفتم تولّد خود به خود غلافشان جدا شده و ختنه مىشوند و ممكن است معناى اوّل را به انبياء اولو العزم و دوّمى را به غير ايشان حمل نمود و به اين وسيله اين دو دسته روايات را جمع نمود . تفسير ( عياشى ) از امام صادق ( ع ) نقل مىكند كه فرمود : وقتى يكى از شما به سفر مىرود بايد به مقدار توانش سوغات براى خانوادهاش بياورد ، اگر چه يك سنگ باشد ، چون ابراهيم ( ع ) به مهمانى نزد دوستش رفت و از قضا آنها دچار قحطى